ابراهيم اصلاح عربانى
571
كتاب گيلان ( فارسى )
زندگانى چيست جز مهر و محبت داشتن * با شرافت زيستن ، رحم و مروت داشتن دور بودن از شرارت ، از شقاوت ، از گناه * سينهاى بىكينه ، بىبغض و حسادت داشتن بايد از بهر جهانى زيست در صلح و صفا * خواستن ، برخاستن ، شادى رسالت داشتن هيچ قاضى نيست بالاتر ز وجدان بشر * بهر انسان چيست بهتر از شرافت داشتن از ( خدايارى ) اگر پرسى كه چون بايد شدن ؟ * گويمت انصاف و ايمان و صداقت داشتن خوروش ديلمانى - على خوروش ديلمانى به سال 1286 در سياهكل ديده به جهان گشود . پس از اتمام تحصيلات وارد ارتش گرديد و با درجهء سرهنگى بازنشسته شد . آثار و تأليفات ارزندهاى از خود به يادگار گذاشته كه عبارتند از : گلزار معانى ( 1319 ) - جشنهاى ايران باستان ( 1336 ) - كوروش كبير ( 1337 ) و تاريخ ديلمان . ما باده پرستيم و ز كس عار نداريم * ديوانه و مستيم و به كس كار نداريم ما آن شجر با ثمر باغ صفائيم * كامروز به جز بار وفا بار نداريم ما اهل صفائيم و وفائيم و محبت * با خلق جهان ، كينه و پيكار نداريم با خلق خدا جمله رفيقيم و برادر * كارى به ره و مذهب و پندار نداريم از مردم سالوس و رياكار بريديم * اى شيخ برو ، با تو دگر كار نداريم شاديم كه خوروش به دلسوخته از هجر * جز حسرت ديدار رخ يار نداريم خوشكلام - منوچهر هدايتى منوچهر هدايتى متخلص به خوشكلام به سال 1311 متولد شده است . وى به شيوهء متقدمان شعر مىسرايد : تنم به كورهء تب ، پردهپرده مىسوزد * به حيرتم كه چه سان شمع مرده مىسوزد شب است و تب ، دل رنجور و ناتوان مرا * عبوس يأس به چنگش فشرده مىسوزد دل خراب كه مانده است بر فريب سراب * ز آب چشمهء نوشت ، نخورده مىسوزد غريب حسرت كوى ترا چه آسايش * كه آشناى تو خود كام برده مىسوزد چو ( خوشكلام ) جفاكش ، اسير چنبر عشق * به هفتخوان بلا ، جان سپرده مىسوزد دانشپژوه - خليل خليل دانشپژوه به سال 1269 شمسى متولد شده و در سال 1339 به ديار باقى شتافته است . كتاب « راهنماى دانش » از اوست و ديوان شعرى نيز دارد . با غم گذشت روزوشب و سال و ماه من * آخر نگفت چرخ ستمگر گناه من هرگز نشد درخت اميدم ثمر دهد * يكدم نشد كه دهر بترسد ز آه من روزى كه پا به عرصهء عالم گذاشتم * غم بر غمم فزود شب و صبحگاه من از غصه پير گشتم و از ناله همچو نى * اندر زمانه رفت به حسرت نگاه من دائم ز سوز سينه كشم آه دردناك * دست طبيعت ار كه شود دادخواه من دانش گيلانى - حسام الاسلام عارف نامى ، فقيه فاضل و سياستمدار مشروطهخواه به سال 1265 قمرى در رشت به دنيا آمد . تحصيلاتش در رشت آغاز شد و در تهران و قم پايان گرفت . دانش ، در دورهء اول ، نمايندهء مجلس شورا از رشت شد . از اين عارف فاضل كتاب « رياحين الاشواق فى بساتين الاذواق » در 2 جلد به يادگار مانده است . ديوان اشعار « دانش حسام الاسلام » به همت دكتر هادى جلوه انتشار يافت . گزيدهاى از قصيده : سانحهء بزرگ در گيلان به سال سيصد و سى نه « 1 » ، پس از هزار ، يكى * بزرگ سانحهاى رخ نمود در گيلان شرارهاى ز اروپا به آسيا افتاد * عيان ز بحر خزر گشت آتشى سوزان تو طبع آتش دانى ، كه خشك و تر سوزد * بسوخت هم تر و هم خشك ما ز شعلهء آن فضاى انزلى از ابر ظلم شد تيره * فشنگ ريخت ز توپ و تفنگ چون باران سياه گشت همى بخت ما ز باران سخت * ز بس كنارهء دريا به تير گشت نشان چه گويمت كه ( حسنرود ) رود خون گرديد * ز خون پاك قزاقان جنگى ايران فرونت جنگ شفارود گشت گاهى و گاه
--> ( 1 ) . منظور شاعر سال 1339 قمرى است كه مصادف با سال 1300 شمسى مىباشد .